تبليغاتX
سالک وادی عشق 2 - علی رضی الله عنه چهارمین جانشین پیامبر

 

علي رضي الله عنه چهارمين جانشين پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم [1]

 

 

علي بن ابي طالب بنا بر قول صحيح ده سال قبل از بعثت به دنيا آمد.[2] ابن سعد مي گويد: علي در قرن ششم ميلادي سي سال بعد از عام الفيل پس از گذشت دوازده شب از ماه رجب به دنيا آمد.[3]

 

علي تحت كفالت رسول خدا

طبري با سند در تاريخ «الامم والملوك» به نقل از مجاهد مي گويد: يكي از نعمتهاي خداوند بر علي بن ابي طالب كفالت و سرپرستي پيامبر بر وي بود. سبب ظاهري آن اين بود كه قريش با بحران اقتصادي شديدي مواجه شدند، ابوطالب كه مردي عيالمند بود شرايط زندگي برايش سخت گشت، پيامبر به عمويش عباس كه از ساير بني هاشم زندگي بهتري داشت گفت: برادرت ابوطالب مردي عيالمند است، مناسب است در اين موقعيت دشوار بار او را سبك كنيم من يكي از فرزندانش را به نزد خود مي برم تو هم يكي را پيش خود ببر عباس با پيشنهاد پيامبر موافقت كرد بنابر اين نزد ابوطالب رفتند و از او خواستند كفالت فرزندانش را تا رفع اين بحران به آنان بسپارد. ابوطالب گفت: عقيل را براي من بگذاريد و هركدام را مي خواهيد ببريد؛ آنگاه رسول خدا علي را و عباس جعفر را به خانه خود بردند.[4]

 

اسلام آوردن علي

ابن اسحاق مي گويد: روزي رسول خدا و همسرش خديجه مشغول نماز بودند كه علي متوجه آنان شد و از پيامبر پرسيد اين چه عملي است كه شما انجام مي دهيد؟ رسول خدا فرمود: اين همان دين برگزيده خداست كه پيامبرانش را بدان مبعوث نموده است و از تو نيز مي خواهم كه تنها خداي يگانه را پرستش كني و به لات و عزي كفر ورزي؛ علي گفت: اين چيز جديدي است كه قبلا نشنيده ام، در اين باره با پدرم مشورت مي كنم. رسول خدا كه نمي خواست قبل از دعوت عمومي رازش آشكار گردد به علي گفت: اگر تو ايمان نمي آوري پس اين راز را پنهان نگه دار.

علي آن شب را پشت سر گذاشت خداوند در قلبش حقانيت اسلام را آشكار نمود. صبح روز بعد اول وقت نزد پيامبر حاضر شد و اسلام خود را عرضه داشت، و از آن پي در خفا و پنهاني به همراه رسول خدا مي رفت (و با او نماز مي خواند) و اسلام خود را (بنا بر راهنمايي پيامبر) آشكار نساخت.[5]

 

هجرت

دعوت قريش و ساير قبايل به سوي اسلام، همچنان ادامه داشت و از سوي ديگر مخالفت و دشمني قريش رو به افزايش بود، تا اينكه مسلمانان را تحريم اقتصادي نموده و در شعب ابي طالب مجبور به پناهندگي كردند. جعفر بن ابي طالب وعده زيادي از مسلمين به حبشه هجرت كردند. رسول خدا براي دعوت اهل طائف به آنجا رفت ولي مورد آزار و شكنجه قرار گرفت. حمزه بن عبدالمطلب و عمر بن خطاب و كساني كه خداوند نظر لطفي به آنها داشت به اسلام گرويدند. ابوطالب و خديجه، دو مدافع و پشتيبان رسول خدا از دنيا رفتند، آزار قريش به مسلمين و پيامبر شدت گرفت و هرچه در توان داشتند براي خاموش كردن شعله هاي فروزان دعوت حق به كار مي بردند.

اوس و خزرج ـ كه دو قبيله بزرگ قحطان بودندـ به اسلام گرويدند، بيعت عقبه اول و دوم واقع شد و اسلام در مدينه انتشار يافت. پيامبر به اصحاب خود فرمان داد تا به يثرب (مدينه منوره) هجرت كنند مسلمانان گروه گروه به مدينه هجرت كردند تا جايي كه در مكه جز رسول خدا و علي و ابوبكر و چند تن ديگر از زندانيان و ضعيفان، كسي ديگر باقي نماند. از آن سو قريش احساس خطر كردند كه به زودي رسول خدا نيز به مسلمانان در مدينه مي پيوندد و در آنجا قدرت بزرگي تشكيل خواهد داد.

سرانجام سران قريش در «دار الندوه» تشكيل جلسه دادند و به توافق رسيدند كه از هر قبيله يك جوان شجاع و نيرومند انتخاب كنند و همه يك باره بر پيامبر حمله نمايند و او را از پاي در آورند تا بدين گونه خون او در ميان همه قبايل تقسيم شود و فرزندان عبد مناف نتوانند با تمام قبايل به مبارزه برخيزند و ناچار به گرفتن ديه و خون بهاي او راضي شوند؛ بدين ترتيب مصمم شدند تا نقشه شوم خود را اجرا كنند.

مشركان منتظر فرا رسيدن شب بودند تا تصميم خود را عملي كنند از آن سو خداوند پيامبرش را از اين توطئه آگاه ساخت آن حضرت به علي بن ابي طالب فرمود: «امشب تو در بستر من بخواب و همان چادري كه من هنگام خواب بر خود مي پيچيدم تو نيز بر خود بپيچ و مطمئن باش كه اينان به تو آزاري نخواهند رساند». اين كار آسان و ساده نبود و كسي كه از ايمان قوي و محبت رسول برخوردار نباشد و به گفته و وعده پيامبر اطمينان كامل نداشته باشد و خود را براي فدا ساختن آماده نكرده باشد، هرگز چنين كاري از او ساخته نيست و در آن بستري كه خطرها گرداگرد آن را فرا گرفته اند هرگز چشمانش را خواب نمي برد.

علي از شدت فشار قريش و جو اختناق آگاه بود و مي دانست اگر مشركين پيامبر را نيابند براي تسلي خاطر خود او را خواهند كشت، امام علي همه اين تصورات را ناديده گرفت و با آرامش خاطر بر بستر رسول خدا خوابيد.

مشركان در مقابل درب خانه پيامبر گرد آمدند و آمده اجراي نقشه شوم خود بودند؛ در اين هنگام آن حضرت مشتي خاك برداشته و به طرف آنان پاشيد و از خانه خارج شد خداوند بر چشمان آنان پرده افكند كه ايشان را نديدند، وي همچنان كه خاك بر سر مشركان مي پاشيد آيات اول سوره يآسين تا «فاغشيناهم فهم لا يبصرون» را تلاوت مي كرد.

پيامبر بدان سو كه ماموريت داشته حركت كرده از نظرها ناپديد شد؛ نا آگاه رهگذري از پيش كفار گذشته و به آنها گفت: به انتظار چه كسي در اينجا نشسته ايد؟ گفتند: به انتظار محمد! رهگذر گفت: خدا نوميدتان گرداند، بخدا او از خانه خارج شد و به دنبال كار خود رفت. از اين رو آنان به تفحص پرداخته از كناره در به داخل نگاه كردند، ولي چون علي در جاي آن حضرت خوابيده و چادر مخصوص آن حضرت را بر سر كشيده بود ترديدي نداشتن كه او شخص پيامبر است، اين مطلب سبب شد تا آنان تا صبح در همانجا به انتظار خروج پيامبر بمانند چون صبح شد و علي از بستر برخاست خجل گشته و ناكام برگشتند.[6]

حضرت رسول اكرم از آنجا نزد ابوبكر صديق رفت  و فرمود: خداوند متعال به من اجازه هجرت عنايت فرمود؛ ابوبكر بي درنگ عرض كرد «الصحبة»؛ تو همراه من هستي. اشك شوق از شدت خوشحالي از چشمان ابوبكر جاري شد، سپس دو شتر سواري را كه از قبل براي چنين روزي آماده كرده بود به پيامبر تقديم كرد.

 

حضرت رسول اكرم و ابوبكر صديق

مخفيانه از مكه خارج شدند و به سوي غار ثور رفتند. حضرت ابوبكر به فرزندش عبدالله سفارش كرد كه واكنش اهل مكه را در مورد آنها زير نظر بگيرد و به عامر بن فهيره دستور داد كه گوسفندانش را در روز بچرخاند و شب نزد آنها بياورد و به دخترش اسماء نيز توصيه كرد كه به آنها غذا برساند.

علي سه روز در مكه ماند و سپس به سوي مدينه رهسپار شد، وي شب را مي پيمود و روز در جايي خود را پنهان مي كرد و سرانجام در نيمه ماه ربيع الاول در محل قبا به پيامبر اكرم پيوست.[7]

پيوند برادري در مدينه

در كتاب طبقات الكبري اثر ابن سعد و همچنين تاريخ ابن كثير آمده است كه: رسول خدا بين علي بن ابي طالب و سهل بن حنيف پيوند برادري برقرار نمود،[8] اما ابن اسحاق و ديگر سيره نويسان آورده اند كه رسول خدا خود با علي عقد اخوت بست؛ امام شاه ولي الله دهلوي همين روايت را ترجيح داده است.[9]

 

ازدواج علي با فاطمه (رضي الله عنها)

در سال دوم هجرت رسول خدا دخترش فاطمه را به ازدواج علي در آورده و به فاطمه گفت: عقد نكاح تو را با محبوبترين فرد اهل بيت خودم بستم.[10]

در كتاب مسند علي حديث مفصلي پيرامون خواستگاري فاطمه دختر رسول خدا آمده است؛ در آنجا علي مي گويد: تصميم گرفتم كه از دختر رسول خدا خواستگاري كنم، باز به خود گفتم اين چگونه ممكن است در حالي كه من چيزي ندارم[11] سپس رابطه و محبت پيامبر نسبت به خودم را ياد آور شدم و به خود جرأت دادم و از او خواستگاري كردم، پيامبر فرمود: آيا چيزي داري؟ گفتم خير! سپس فرمود: زره حطمي كه فلان روز به تو دادم كجاست؟ گفتم آن نزد من موجود است؛ فرمود: آن را (به عنوان مهريه) به فاطمه بده.[12]

[در برخي از كتب شيعه آمده است كه علي اين زره را در برابر چهارصد درهم به حضرت عثمان فروخت، چون علي پول را تحويل گرفت، حضرت عثمان زره را دوباره به او هديه داد. وقتي علي ماجرا را براي رسول اكرم بيان نمود آن حضرت براي عثمان دعاي خير كرد، سپس مقداري از آن پول را به حضرت ابوبكر داد كه براي فاطمه وسايل مورد نياز را خريداري كند.[13]]

 

جنگ خيبر و جوانمردي علي

در آخر ماه محرم سال هفتم هجرت جنگ خيبر روي داد، در اين جنگ جوانمردي شير خدا و جايگاه او نزد خدا و رسولش بيش از پيش آشكار گشت و خداوند به دستور او خيبر را كه از نظر موقعيت جنگي و استراتژيكي بسيار مهم بود، فتح نمود.

علي وقتي به قلعه قموص رسيد، مرحب پهلوان مشهور يهود در حالي كه رجز مي خواند براي مبارزه بيرون آمد؛ علي و مرحب دو ضربه شمشير رد و بدل كردند، آنگاه علي ضربه اي به او زد كه شمشير و كلاه آهنين و سر او را شكافت و تا به دندانهايش پيش رفت و بدينسان قلعه فتح شد.

در كتاب مصنف ابن ابي شيبه با سندش از ليث روايت شده كه امام محمد باقر گفت: جابر برايم روايت كرده كه علي روز خيبر درب دژ را بلند كرد تا مسلمين بالا رفتند و آنرا فتح نمودند، اين درب چنان سنگين بود كه پس از آزمايش معلوم شد كه آن را كمتر از چهل نفر نمي توانند بلند كنند.[14]

 

نيابت از جانب رسول الله و فروتني

در سال نهم هجري حج فرض شد، رسول خدا حضرت ابوبكر را امير و سرپرست حجاج مقرر فرمود تا با آنها حج را اقامه كند، تا آن زمان هنوز مشركان (همراه با مسلمين) به شيوه جاهلي خويش حج را ادا مي كردند حضرت ابوبكر با مسلمانان كه سيصد تن بودن حركت نمود.

پس از حركت وي پيك وحي سوره برائت را بر پيامبر فرود آورد، آن حضرت علي را به حضور خواست و فرمود: آيات نخستين سوره برائت را بگير و در روز نحر (عيد قربان) هنگامي كه مردم در منا گرد هم مي آيند قرائت كن و به آنها ابلاغ كن كه هيچ كافري به بهشت وارد نخواهد شد و پس از اين سال هيچ مشركي حج نگذارد و هيچ برهنه اي خانه خدا را طواف نكند و هر كس با پيامبر خدا عهد و پيماني دارد، آن پيمان تا پايان مهلت خود دراي اعتبار است.

علي بر شتر پيامبر موسوم به «عضباء» سوار شد و راه مكه را در پيش گرفت تا به حضرت ابوبكر رسيد حضرت ابوبكر از او پرسيد آيا براي انجام مأموريتي آمده اي يا اينكه امارت و سرپرستي حجاج به تو سپرده شده است؟ علي گفت: براي انجام ماموريتي آمده ام سپس آن دو به راه خود ادامه دادند مردم به سرپرستي حضرت ابوبكر مراسم حج را انجام دادند، چون روز نحر (دهم ذي الحجه) فرار سيد آنگاه علي در ميان مردم ايستاد و آنچه را پيامبر به فرموده بود به مدم ابلاغ كرد.[15]

 

حجة الوداع و خطبه خدير خم

علي در حجة الوداع در حالي كه از نجران (يكي از شهرهاي يمن) باز مي گشت خود را به پيامبر رسانيد تا در ركاب آن حضرت مناسك حج را انجام دهد. در اين حج رسول خدا يكصد نفر شتر براي قرباني به همراه داشت شصت و سه شتر ره به دست خويش نحر كرد (اين تعداد برابر با سالهاي عمر ايشان بود) و سپس به علي فرمود كه باقي مانده را از جانب وي گلو ببرد (نحر كند) و بدين ترتيب يكصد قرباني كامل شد.

بعد از آن كه رسول الله سه روز ايام تشريق را در منا گذرانيد رهسپار كعبه شد و طواف وداع را انجام داد و سپس به مدم فرمان داد كه به خانه هاي خود برگردند و خود با همراهانش به سوي مدينه حركت كرد. چون به خدير خم[16] رسيد خطبه اي ايراد نمود[17] و در آن خطبه فضايل علي را بر شمرد و فرمود:

«من كنت مولاه فهذا علي مولا اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»[18] هر كس مرا دوست دارد علي را نيز دوست داشته باشد خدايا هر كه با او دوستي كند او را دوست بدار و هر كه با او دشمني كند او را دشمن بدار.

انگيزه ايراد اين خطبه {از ديدگاه اهل سنت و بنا بر مستندات متواتر تاريخي} اين بود كه بعضي از مردم بر علي انتقاداتي داشتند و او را مورد ملامت قرار داده بودند؛ همچنين عده اي از سپاهياني كه در يمن با او همراه بودند به علت اجراي عدالت در اموري كه آنان به گمان خود آن را ظلم و اجحاف و بخل مي پنداشتند، در مورد ايشان سخنان نادرستي بر زبان آوردند در صورتيكه كه حق با علي بود و اعتراض آنان موردي نداشت.[19]

در كتابهاي معتبر تاريخ آورده اند كه چون علي براي حجة الوداع از يمن حركت كرد تا خود را به پيامبر برساند يكي از يارانش را براي فرماندهي سپاه به جانشيني خود برگزيد و پيش از آنان خود را به مكه نزد پيامبر رساند؛ آن مردم لباسهايي را كه علي از يمني ها به غنيمت گرفته بود بين همراهان خود تقسيم كرد. چون سپاهيان نزديك مكه رسيدند علي به استقبال آنها رفت وقتي لباسها را بر تن آنها ديد دستور داد تا همگي لباسها را از تن بيرون كنند. اين جريان و همچنين دو جريان ديگر در مورد غنايم كه در يمن پيش آمده بود موجب دلگيري آنان شد و در اين باره به پيامبر شكايت بردند. از اينجا بود كه رسول خدا براي شكستن جوي كه عليه علي پيش آمده بود و در آن جمع كه علي و سپاهيانش حضور داشتند سخناني ايراد فرمودند و آنان را از ناراضگي و بدبيني از علي بر حذر داشتند. ابن ثير اضافه مي كند كه: پيامبر چنين نيز فرمود: «اي مردم از علي گلايه نكنيد كه او در راه خدا و براي خدا از همه سخت گيرتر است».[20]

ابن كثير مي گويد: هنگامي كه پيامبر عليه السلام از انجام مناسك حج فراغت يافت و به مدينه بازگشت در بين راه در مكاني به نام غدير خم زير درختي روز يكشنبه هجدهم ذي الحجه توقف نمود و خطبه اي ايراد فرمود، در آن خطبه در مورد مطالب زيادي سخن گفت و همچنين در باره امانت، عدالت و صفات نيكوي علي و قرابت وي با پيامبر سخن راند و با اين سخنان با كدورتي كه در قلوب عده اي نسبت به علي پيش آمده بود پايان داد.

سپس ابن كثير به تجزيه و تحليل احاديث وارده پرداخته مي گويد: احاديث صحيح و غير صحيح در اين مورد با هم آميخته است و شيوه اكثر محدثين بر آن بوده كه هر روايتي در مورد يك موضوع يافته اند بدون بررسي و جدا نمودن صحيح از ضعيف آن را نقل كرده اند.[21]

 

بيعت علي با ابوبكر

رسالت پيامبر اسلام پايان يافت؛ ماموريت تبليغ دين و تصويب شريعت و قانون الهي به پايه تكميل رسيد؛ خداوند ديدگان پيام آورش را با دخول دسته جمعي و گروهي مردم در دين اسلام خنك گردانيد؛ آثار و علايم گسترش دين در جهان نمايان گشت، و رسول خدا به وفاداري مرداني كه در آغوش خويش پرورده و زير نظر مستقيم خود تربيت نموده بود اطمينان كامل پيدا كرد و يقين نمود كه آنان وفاداري خود را نسبت به اين دين ثابت خواهند كرد و با بهره گيري از غيرت ديني اصالت دين را حفظ نموده و تعليم آن را به اجرا خواهند گذاشت. آنگاه خود را براي لقا و ديدار خداوند سبحان آماده ساخت خداوند نيز ديدار او را دوست داشت؛ سرانجام رسول خدا در روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال يازدهم هجرت به ديدار پروردگارش شتافت.

مسلمين پس از رحلت پيامبر اسلام با حضرت ابوبكر به عنوان نخستين جانشين آن حضرت بيعت كردند. در اين مورد كه بيعت علي با ايشان چه زماني صورت گرفت روايات مختلفي وجود دارد. حافظ ابوبكر بيهقي از ابوسعيد خدري روايتي نقل كرده است كه حاكي است علي در همان روزهاي نخستين بيعت كرده است.[22]

ابن كثير پس از نقل اين روايت مي گويد: از اين روايت ثابت مي شود كه علي در اولين يا دومين روز رحلت پيامبر بيعت كرد و صحيح هم همين است زيرا علي همواره با سيدنا ابوبكر بوده و در تمام نمازها پشت سر او حضور داشته است.[23]

پرفسور امير علي نويسنده و انديشمند شيعه مي نويسد:

«علي با علو طبع و فداكاري هميشگي خود نسبت به اين دين و با نگراني بسيار از اينكه كوچكترين اختلافي در ميان اصحاب آموزگار بروز نكند، بي درنگ با ابوبكر بيعت كرد.»[24]

 

آزمون علي و پايداري او

در اين مورد علي با مشكلي مواجه شد كه خير خواهي او نسبت به اسلام  و مسلمين و اخلاص او در بيعت با ابوبكر را مورد آزمايش قرار داد، ولي وي با استقامت و پايداري ثابت نمود كه از خود خواهي و تعصبات قبيله اي جاهلي مبرا و پاك است. ابن عساكر به نقل از سويد بن غفله آورده است كه يكي از بزرگان قبيله قريش به علي و عباس رضي الله عنهما گفت چه دليل دارد كه امر خلافت به ضعيف ترين تيره قريش واگذار شده است اگر شما بخواهيد مدينه را از سواران مسلح و مردان جنگي پر خواهم كرد. علي در پاسخ گفت: بخدا سوگند من خواهان چيزي نيستم، اگر ابوبكر را شايسته اين كار نمي دانستيم هرگز خلافت را به او واگذار نمي كرديم.

نيز ابن ابي الحديد شارح نهج البلاغه مي افزايد: وقتي فضل فرزند عباس گفت: اي بني تميم، شما خلافت پيامبر را تصاحب نموديد در حالي كه حق ما بود نه شما، و نيز يكي از فرزندان ابولهب بن عبدالمطلب بن هاشم در اين مورد شعري سرود، اما چون علي مطلع شد كسي را به سوي آنان فرستاد و از اين كار منع كرد و گفت: «سلامة الدين احب الينا من غيره»[25] حفظ سلامت دين براي محبوبتر از هر چيز ديگر است.

يعقوبي مورخ معروف شيعه روايت كرده است كه عتبه فرزند ابولهب گفت: «فكر نمي كردم امر خلافت از بني هاشم و بخصوص از ابوالحسن خارج شود» علي وقتي اين جمله را شنيد عتبه را به شدت توبيخ و منع فرمود.[26]

 

تعاون و همياري علي با ابوبكر

علي همانگونه كه انتظار مي رفت و شرف نسب و اخلاص او اقتضا مي كرد همواره در طول خلافت حضرت ابوبكر ياور مخلص و مشاور دلسوز او بود و مصلحت اسلام و مسلمين را بر هر چيز ديگري ترجيح مي داد و از هيچگونه فداكاري و جانبازي دريغ نمي ورزيد.

يكي از روشن ترين دلايل اخلاص و صداقت علي با ابوبكر و خير خواهي وي براي اسلام و مسلمين و حمايت از خلافت و وحدت مسلمين موضع او در مورد خروج ابوبكر براي جهاد با مرتدين و به عهده گرفتن فرماندهي سپاه اسلام بود. اين اقدام وي خيلي خطرناك بود، نه تنها جان او را به مخاطره مي انداخت بلكه وجود اسلام را تهديد مي كرد.

ابن كثير مي گويد: دارقطني از سعيد بن مسيب از عمر روايت كرده كه چون ابوبكر آماده حركت به سوي «ذي القصه»[27] شد و بر مركب خويش سوار شد علي بن ابي طالب زمام مركب را گرفت و گفت: اي خليفه رسول خدا كجا مي روي؟ من به تو همان چيزي را مي گويم كه رسول الله در روز احد گفته است شمشيرت را در نيام كن و ما را به غم فراغت مبتلا مگردان زيرا بخدا سوگند اگر صدمه اي به تو برسد نظم امت اسلام از هم مي پاشد، لذا به مدينه برگرد.

حضرت ابوبكر بنا به مشورت و ممانعت علي به مدينه بازگشت. اين واقعه را زكريا الساجي و مام زهري نيز از عايشه (رضي الله عنها) روايت كرده اند.[28] اگر علي (خداي ناكرده) از حضرت ابوبكر دل خوشي نداشت و با اكراه بيعت كرده بود (يا از در تقيه وارد شده بود) اين يك فرصت طلايي بود كه به نفع وي مي انجاميد و نبايد از رفتن او به ميدان نبرد ممانعت مي كرد زيرا اگر ابوبكر در اين راه جان خود را از دست مي داد ميدان براي او خالي مي ماند و اگر بيش از اين از او نفرت مي داشت و مي خواست هرچه زودتر او از صفحه روزگار محو شود شخصي را وادار مي كرد تا در جبهه او را ترور كند چنانكه رجال سياسي امروزه براي حذف مخالفان و رقباي خود همين شيوه را اعمال مي كنند.

گذشته از همكاري سيدنا علي با ابوبكر صديق خليفه رسول الله و ولي امر مسلمين در راستاي مصلحت اسلام و مسلمين و امور اداري اين دو شاگرد پيامبر (ابوبكر و علي) با هم همانند اعضاي يك خانواده، دوست و صميمي بودند دوستاني كه به گفته خداوندي «رحماء بينهم» بر آنان صدق مي كند؛ دوستاني كه در فراز و نشيب زندگي شريك و همدم يكديگر بودند. در اينجا از گفته هاي يكي از بزرگان خاندان هاشمي علوي، محمد بن علي بن حسين، معروف به امام باقر شاهد مي آوريم:

كثير النواء نقل مي كند كه ايشان فرمودند: يكبار كه ابوبكر به دردي مبتلا شده بود علي دستش را با آتش گرم مي كرد و بر موضع درد مي گذاشت.[29]

حقا كه راست گفته است خداوند بزرگ آناج كه مي فرماييد: «محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم»[30] محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.

 

بيعت با علي

مردم مدينه بعد از شهادت غم انگيز حضرت عثمان در حالي كه غافقي بن حرب اداره امور شهر را بدست داشت تا چند روز منتظر ماندند كه چه كسي براي رهبري پيش قدم مي شود. مصريان اصرار داشتند تا علي اين مسئوليت را به عهده بگيرد، اما او غالبا خود را از چشم آنها پنهان مي كرد.[31] مردم مات و حيران بودند و نمي دانستند اين مشكل را چگونه حل نمايند. نزد علي آمده و اصرار ورزيدند، وي بعد از چندين بار مراجعه بيعت آنان را پذيرفت. آنان همگي مي گفتند كسي جز علي شايستگي اين كار را ندارد. در واقع در جامعه اسلامي آن روز بعد از حضرت ابوبكر، عمر و عثمان رضي الله عنهم كسي نبود كه براي امر خلافت از علي شايسته تر و با كفايت تر باشد.

راوي مي گويد: علي در حاليكه لباس و عمامه اي پشمين بر سر داشت و بر كمانش تكيه مي زد و كفشهاي خود را به دست گرفته بود وارد مسجد شد و بالاي منبر رفت. آنگاه عموم مردم با او بيعت كردند. اين بيعت در تاريخ 24 ذي الحجه سال 35 هجري انجام گرفت و اين صحيح ترين قول است.

 

اولين خطبه سيدنا علي بعد از خلافت

روز جمعه فرا رسيد، علي بر فراز منبر نشست و كساني كه تا آن زمان بيعت نكرده بودند با او بيعت كردند. و اولين خطبه را بعد از حمد و ثنا اينگونه آغاز نمود:

«همانا خداوند براي راهنمايي بشر كتابي فرود آورده و نيك و بد را در آن بيان نموده است. پس شما خير و نيكويي را بگيريد و شر و بدي را رها كنيد. خداوند اموري را حرام قرار داده كه ناشناخته نيستند و از همه بيشتر هتك حرمت مسلمان را حرام تر قرار داده است؛ و حفظ حقوق مسلمين را به اخلاص و توحيد وابسته نموده است. مسلمان كسي است كه ديگران از آسيب زبان و دستش سالم باشند، جز در مواردي كه به حق باشد. براي هيچ مسلماني جايز نيست كه مسلمان ديگر را مورد آزار و اذيت قرار دهد مگر در موردي كه به حكم شرع لازم شود.

به اداي حقوق اقشار مختلف مردم بشتابيد و بدانيد كه مرداني پيش از شما از جهان رفته اند و قيامت، شما را نيز از پشت سر به سوي سراي جاوداني سوق مي دهد، پس سبك بار به آنها ملحق شويد. در مورد بندگان و سرزمين خدا از او بترسيد، زيرا شما حتي از حيوانات و بقعه هاي زمين بازخواست خواهيد شد. خدا را اطاعت نموده و از فرمانش سرپيچي نكنيد، اگر از جانب ما نكويي ديديد آن را بگيريد و اگر بدي ديديد از آن اجتناب كنيد. سپس در پايان اين آيه را تلاوت كرد: «واذكروا اذ انتم قليل مستضعفون في الارض تخافون ان يتخطفكم الناس فاواكم و ايدكم بنصره و رزقكم من الطيبات لعلكم تشكرون».[32]

«بخاطر آوريد هنگامي را كه شما در روي زمين گروهي كوچك، اندك و ضعيف بوديد آنچنانكه مي ترسيديد مردم شما را بربايند ولي خدا شما را پناه داد و ياريتان كرد و از روزيهاي پاكيزه بهره مندتان ساخت تا شكر نعمتش را بجا آوريد».[33]

اين خطبه به موقع و مناسب حال و روز شنوندگان بود، امير المومنين علي درست موضع حساس جامعه آن روز را هدف گرفته و انگشت را بر محل درد گذاشته است. زيرا در آن مقطع تاريخي، مهمترين چيزي كه مسلمين به آن مبتلا بودند، ارزش قايل نبودن به كرامت و شرافت انسان و جرأت نمودن به ريختن خون وي بود. و خليفه مسلمين سيدنا عثمان هدف همين فتنه كوركورانه قرار گرفته بود و اين فاجعه جانكاه در برابر انظار مردم در شهر پيامبر و در جوار مسجد و مرقد رسول الله انجام گرفته بود. بنابر اين خليفه اي كه امور مسلمين را بعد از وي بدست مي گرفت وظيفه داشت كه توجه مردم را نسبت به رعايت حقوق مسلمان و ترس از خدا در مورد آزار بندگان و حتي جانداران ديگر متمركز سازد.

ايشان برنامه حكومتي و سيستم خلافت خويش را با حكمت و بلاغت تمام در اين جمله بيان نمود: «اگر نكويي دي آن را بگيريد و اگر بدي بافتيد از آن اجتناب كنيد»

سپس خطبه خود را با اين آيه قرآني به پايان برد كه در آن برهه، نياز به استحضار آن داشتند تا بوسيله آن، حالات قبل از اسلام  و آغاز اسلام را با حالات كنوني مقايسه كنند؛ زماني كه اندك و ضعيف و سرخورده بودند و همانند قطعه گوشتي بودند كه بر كف دست قرار دارد و پرندگان آن را مي ربايند و هم اكنون داراي قدرت، ثروت، مقام، سلامت و رفاه هستند، دنيا برايشان حساب باز كرده و خداوند نعمتهاي گوناگوني به آنان ارزاني داشته است. لذا لازم است گذشته را به ياد آورده و با داشتن اين نعمتها خدا را فراموش نكنند.

 

دوران خلافت علي و مشكلات آن دوره

بيعت خلافت با علي در بحراني‌ترين و بغرنج‌ترين مراحل تاريخ صدر اسلام، انجام گرفت. بيش از آنچه كه بشود تصورش را كرد حالات سخت و اوضاع بسيار پيچيده و ابهام آلودي حاكم شده بود. در واقع علي بعنوان رهبر جامعه در امتحان سختي افتاده بود.

حادثه شهادت خليفه مسلمين، عثمان بن عفان، با بدترين و وحشيانه‌ترين شكل و با قساوت و سنگدلي تمام به وقوع پيوسته بود و عميقا عواطف و احساسات جامعه اسلامي را جريحه دار كرده و تحركات رواني و عكس العملهاي مختلفي را بر انگيخته بود. شايعه پراكنيها و حدث و گمانها قوت گرفته، سوالها، شباهت و تحليلهاي متعددي مطرح بود. و همه كنجكاو و گوش به زنگ بودند كه سرانجام چه خواهد شد. در هر محفل و مجلسي اين حادثه مورد تجزيه و تحليل قرار مي گرفت.

در اين اوضاع آشفته و بحراني فرياد خونخواهي و انتقام بلند شد؛ حتي عده اي از صحرانشينان   و اهل مصر و عراق كه در روزهاي سخت و اقدامات جسورانه شورشيان كوچكترين عكس العملي از خود نشان نداده بودند به خونخواهي برخواستند.

بي شك جوامع بشري در زمانها و مكانهاي مختلف هرگاه بعد از حوادث غير عادي و جانكاه، آرامش و ثبات روحي و رواني خويش را از دست داده، و به كارها و آرمانهايي اشتغال نداشته باشند كه نيروي فكري و جسمي آنان را صرف خود كند و فكر و ذهنشان را به خود مشغول دارد؛ يعني به مسايل همچون جنگ و فتح و پيروزي يا كارهاي اساسي و زيربنايي مثل آباداني و سازندگي سرزمين خود و يا اشتغال به توليد و صنعت و تلاش براي رونق اقتصادي و … سرگرم نشوند، ناچار به چنين سرنوشت و بحرانهايي دچار خواهند شد.

مسلم است كه بعد از شهادت خليفه سوم هيچ يك از اين عوامل و زمينه هاي اشتغال فكري و ذهني وجود نداشت. زيرا خليفه قبلي به شهادت رسيده و پايه هاي خلافت خليفه جديد مستحكم نشده بود، لذا جامعه اسلامي در خلا و شكاف بزرگي بسر مي برد و همانا چيزي خطرناكتر و زيانبارتر از خلا و شكاف در زندگي يك جامعه آشوب زده يا مملكت نوپا كه دشمنان بزرگي آن را احاطه كرده اند، وجود ندارد.

استاد بزرگوار، عباس محمد عقاد، تصوير خوب و روشني از اين بحران و آزمايش سخت ترسيم نموده است؛ آزمايشي كه علي بعنوان يك خليفه و ولي امر مسلمين با آن مواجه گشت. در حالي كه او از پيامدها و مسئوليت اين حادثه از هر كس ديگر بي گناه تر و پاكتر بود، زيرا علي و فرزندش حسن در دفاع از عثمان بيش از ساير بزرگان صحابه و فرزندان جوانشان نقش داشتند.

استاد عقاد از اين وضعيت اينگونه تعبير ميكند: علي وظيفه داشت كه از يك سو اسب خود را رام كرده و از سركشي آن جلو گيري كند و از سوي ديگر نيز موانع را از سر آن بردارد و در عين حال كاري كند كه اسب از دستش فرار نكند.[34]

مشكل دوم اين بود كه عاملان قتل عثمان كاملا مشخص نبودند كه بر اساس مشاهده يا شهادت شرعي بتوان از آنها قصاص گرفت، حتي خود همسر عثمان نمي توانست آنها را بطور مشخص معين كند و در واقع مشكلات متعددي در اين خصوص وجود داشت.

عقاد مي افزايد: يك بار علي موضوع قصاص از قاتلان عثمان را عنوان نمود و فرمود: بايد قاتلان عثمان قصاص شوند؛ يك مرتبه تمام لشكريان او نيزه ها را بالا گرفته و هم صدا گفتند: ما همه قاتلان عثمان هستيم هر كس مي خواهد خون او را بگيرد همه ما را قصاص كند.[35]

سپس مي نويسد: علي خطاب به آنان كه خواستار مجازات قاتلان عثمان بودند، مي گفت: برادران آنچه را شما مطالبه مي كنيد من نيز به آن آگاهم ولي با جماعتي كه فعلا بر ما تسلط دارند و ما بر آنان مسلط نيستيم چه مي توانيم بكنيم؟

وانگهي غلامان شما و افراد باديه نشين نيز به همراه آنان به شورش برخاسته اند و حالا همان مردم در ميان شمايند و هركاري بخواهند با شما مي كنند؛ به نظر شما آيا اكنون موضع قدرتي وجود دارد كه اين كار را انجام دهد؟[36]

اگر خونخواهان عثمان نزديكترين راه را براي رسيدن به مقصد انتخاب مي كردند، مي بايست ابتدا ولي امر و خليفه منتخب را تاييد نموده و او را ياري مي كردند تا بر اقامه حدود شرعي قدرت حاصل كند، آنگاه با حق و انصاف از او مي خواستند تا حكم شريعت را در مورد عاملان قتل نافذ كند.[37]

حافظ ابن حجر «الاصابه» مي گويد:

راي علي اين بود كه اول آنان از ولي امر و خليفه اطاعت كنند، سپس اولياي خون عثمان ادعاي خونخواهي كنند و آنگاه او آنچه را حكم شريعت مطهر اسلام است در حق قاتلان اعمال دارد. اما گروه مخالفان مي گفتند: در وهله اول بايد قاتلان را دستگير نموده به قتل برساني. ولي علي معتقد بود كه قصاص بدون دعوي و بدون اقامه بينه ممكن نيست. و هر دو گروه براي خود دلايلي داشتند و مجتهد بودند.[38]

در ميان صحابه كساني نيز بودند كه در اين اوضاع، بي طرفي خود را حفظ نموده و در هيچ طرفي از دو طرف دعوا قرار نگرفتند و در جنگهايي كه اتفاق افتاد شركت نكردند.[39]

 

انتقال مركز خلافت از مدينه به كوفه

علي كوفه را دار الخلافه خود قرار داد و كوفه مركز تمام نظامي و انتظامي و اداري ايشان شد.

شايد در ذهن خواننده اين سوال مطرح شود كه چرا علي كوفه را براي اقامتگاه و پايتخت خلافت جهاني اسلامي قرار داد، در صورتي كه از زمان هجرت رسول الله تا شهادت حضرت عثمان اين جايگاه به مدينه منوره و شهر پيامبر اختصاص داشته است؟

نه نظر مي رسد كه علي به اين دليل به اين كار اقدام نمود كه نمي خواست شهر مدينه شهر محبوب و پسنديده او و دارالهجرت و مدفن رسول الله محل جنگهاي داخلي و منازعات نظامي مسلمين گردد. زيرا ايشان با بروز اختلافات داخلي، وقوع جنگ را پيش بيني مي كرد؛ لذا ادب مسجد نبوي، حرم دوم و آرامگاه رسول اكرم كه مدينه منوره مركز هيچگونه فتنه قرار نگيرد.

فردي چون علي مي بايست در اين مورد حساس و غيور مي بود. چنانكه چند سال بعد از اين اقدام،‌ در زمان يزيد «واقعه حره» پيش آمد كه احساسات مسلمين را سخت جريحه دار گردانيد و حرمت شهر پيامبر و ساكنان آن زير پا نهاده شد؛ همانا وقوع اينگونه اقدامات هنگام جنگ و اختلافات هيچ بعيد نيست.

اما استاد عقاد دليل اين كار را مصلحت جغرافيايي، اداري و فرهنگي مي داند؛ او مي نويسد:

در آن زمان كوفه مناسبترين شهر براي پايتختي قيادت جهاني اسلام بود. زيرا اين شهر محل اجتماع اقوام و مليتهاي گوناگون و گذرگاه بازرگانان هند، فارس، يمن، عراق و شام بود. و از طرفي شهري فرهنگي بود و مركز دانشها و زبانها مختلف، علم انساب، فنون شعر و داستان نويسي و … بود. لذا اين شهر در آن زمان از تمام خصوصيات لازم براي دارالخلافت شدن برخوردار بود و سزاوار اين انتخاب بود.[40]

در ابتدا مناسب است نگاهي گذرا به صفات و ويژگيهاي علي در آينه اخبار و روايات داشته باشيم.

جانشين رسول الله در نابود ساختن آثار جاهلي و بت پرستي

حكم ابو محمد هذلي نقل مي كند كه علي فرمود: يك روز رسول الله در تشييع جنازه اي شركت نمود, در آنجا فرمود آيا در ميان شما كسي هست كه بتان و مجسمه هايي كه در شهر مدينه وجود دارد نابود كند, و مقبره ها را با زمين هموار سازد؟ از ميان علي گفت: يا رسول الله من حاضرم! فرمود: پس بشتاب! علي پس از انجام ماموريت, نزد رسول الله بازگشت و گزارش كارش را ارابه كرد و گفت: يا رسول الله هر بتي كه ديدم منهدم ساختم و همه قبرهاي مرتفع را با زمين هموار كردم و تمام مجسمه ها را نابود كردم. آنگاه رسول خدا فرمود: هر كس دوباره اين بتان و مجسمه ها و قبور را مرمت و بازسازي كند, به احكامي كه از جانب خدا بر من نازل شده كفر ورزيده است.[41]

جرير بن حبان از پدرش نقل مي كند كه علي به او گفت: تو را به انجام كاري ماموريت مي دهم كه رسول الله مرا ماموريت داده بود, ايشان به من فرموده بودند كه تمام قبرها را با زمين برابر و همه بتها را نابود كنم.[42]

ابوالهياج اسدي مي گويد: علي به من گفت: اي ابوالهياج تو را به كاري امر مي كنم كه رسول الله به من امر فرموده بود, و آن اينكه هرجا مجسمه اي ديدي آنرا بشكن, قبر مرتفعي ديدي آنرا با زمين هموار كن.[43]

از روايات متعدد ثابت است كه رسول الله فرمودند: «اقضاكم علي)) شايسته ترين قاضي در ميان شما علي است.

از علي نقل شده كه گفت: هنگامي كه رسول الله مرا به يمن فرستاد سنم كم بود, گفتم يا رسول الله من تجربه قضاوت و داوري ندارم اگر اختلافي پيش آمد چگونه فيصله و داوري كنم آن حضرت فرمود: ((خداوند حرف حق را بر زبانت جاري مي سازد و قلبت را ثابت و مطمئن مي گرداند)). از آن پس هيچگاه در مورد قضاوتي كه انجام مي دادم ترديدي به دلم خطور نمي كرد.[44]

حضرت عمر از مشكلي كه براي حل آن, شخصي چون ابوالحسن علي وجود نداشته باشد به خداوند متعال پناه مي جست، از وي نقل شده است كه فرمود: ((اگر علي نبود عمر به هلاكت مي رسيد)).[45]

و هرگاه موضوعي به نظرش مشكل مي آمد و از مسائل پيچيده بود, مي گفت: ((اين مسئله اي است كه علي بايد آنرا حل كند)).[46]

ابو عمر از عبدالله بن مسعود نقل كرده است كه در ميان اهل مدينه, علي شايسته ترين فرد براي قضاوت است.

يكي از نمونه هاي قضاوت دقيق و حكيمانه سيدنا علي موضوعي است كه امام احمد بن حنبل با سند خود در كتاب ((مسند علي)) از علي روايت كرده است. هنگامي كه رسول الله او را به نمايندگي خود به مين فرستاد, با ماجراي شگفت آور مواجه شد. در يكي از مناطق مردم براي شكار شير, گودال و كمين گاهي حفر كرده بودند, روزي عده اي از مردم كنار همان گودال با هم مشاجره كردند و يكديگر را به عقب مي راندند, يكي از آنان كه نزديك بود در گودال بيفتد خود را به ديگري كه در كنار او بود گرفت او نيز به شخص سومي خود را گرفت و او خود را به فرد چهارمي محكم گرفت, و در نتيجه هر چهار نفر در گودال سقوط كردند و شير آنها را مجروح كرد, يكي از آنها با كارد يا نيزه اي كه همراه داشت شير را از پا در آورد, اما هر چهار نفر بر اثر شدت جراحت جان باختند.

در ميان اين قضيه بين مردم اختلاف و چند دستگي رخ داد و اولياي مقتولان خود را براي نبرد خونين آماده ساختند, علي براي حل اختلاف تشريف آورد و گفت آيا در زمان حيات رسول خدا اينگونه دست و گربان شده ايد؟! من بين شما فيصله مي كنم, اگر به قضاوت من راضي نشديد, جنگ و مخاصمه را ترك كنيد و نزد رسول الله برويد و هر آنچه ايشان فيصله كردند آنرا بپذيريد آنگاه هر كس سرپيچي كند حقش ساقط خواهد شد. سپس گفت: خويشاوندان كساني كه اين گودال را حفر كرده اند, ديه چهار نفر را بدهند به اين تربيت كه به نفر اول يك چهارم ديه, به نفر دوم يك سوم و به سومي نصف ديه و به چهارمي ديه كامل داده شود. اما مردم به اين حكم راضي نشدند, و به خدمت رسول الله رسيدند, آن حضرت نزديك مقام ابراهيم در جوار كعبه تشريف داشتند. ماجرا را براي رسول الله تعريف كردند, پيامبر فرمود: اكنون بين شما فيصله خواهم كرد, در همين اثنا شخصي گفت: علي بين ما فيصله كرده است, آن حضرت پس از آنكه شرح داوري علي را شنيد همان را تصويب فرمود.[47]

 

عالم به كتاب و سنت

ابو عمر به نقل از ابو طفيل مي گويد: علي را ديدم كه در خطبه خود مي گفت: از كتاب خدا (در مورد آيات و احكام آن) هرچه مي خواهيد از من بپرسيد, بخدا سوگند هيچ آيه اي در قرآن وجود ندارد مگر اينكه من مي دانم كه به شب نازل شده يا روز, در دشت نازل شده يا در كوه.[48]

شريح بن هاني مي گويد: از عايشه رضي الله عنها در مورد مسح موزه سوال كردم, گفت اين مسئله را از علي بپرس او در اين زمينه از من بيشتر علم دارد زيرا او در سفر همراه رسول الله بوده است. چون خدمت علي رسيدم گفت: رسول اكرم فرموده است: كه مسح موزه براي مسافر سه شبانه روز و براي مقيم يك شبانه روز است.[49]

از سيدنا علي 586 حديث روايت شده است.[50]

 

علي كانون محبت و مهرباني

سيدنا علي به رغم شجاعت و دليري كم نظير و آگاهي از فنون رزمي, بسيار نرم دل و مهربان بود. وي نرم خو, خوش اخلاق و داراي عواطف و احساسات رقيقي بود. اين ويژگيهاي انساني زماني بيشتر تجلي مي كند كه انسان در برابر قاتل خود قرار گرفته باشد, ايشان نسبت به قاتل خود ابن ملجم به فرزندش حسن سفارش كرد كه غير از ابن ملجم ديگري را به تهمت قتل يا شركت در آن نكشند و فقط با يك ضربه بدون شكنجه از او قصاص بگيرند.[51]

علي وقتي در مقابل جسد حضرت طلحه ايستاده بود, سخت گريست و درحالي كه خاك را از صورت او پاك مي كرد فرمود: اي ابا محمد بسيار بر دشوار است كه تو را زير ستاره هاي آسمان آغشته به خاك و خون ببينم, سپس فرمود: اي كاش خداوند بيست سال پيش از اين روز قبض روحم مي كرد.[52]

ايشان گذشته از اينكه با بزرگسالان رفتار دوستانه داشت در شفقت به كودكان نيز شهره بود با كودكان مهربان بود و آنها را دوست مي داشت و با زبان كودكي با آنها سخن مي گفت ايشان مي فرمود: پدر بر فرزندان و همچنين فرزندان بر پدر حقوقي دارند حق پدر بر فرزند اين است كه در هر چيز از او اطاعت كنند جز در معصيت خداوند و حق فرزند بر پدر اين است كه نام خوبي برايش انتخاب كنند و او را به خوبي تربيت نمايند و قرآن را به بياموزد.[53]

ابوالقاسم رغوي با سندي كه به جده اش منتهي مي گردد نقل مي كند كه او گفته است روزي علي را ديدم كه مقداري خرما خريد و آنها را در پارچه اي گذاشت تا به خانه ببرند شخصي گفت: اي امير المومنين اجازه دهيد من اين خرماها را حمل كنم فرمود: پدر و سرپرست خانواده به حمل آنها سزاوارتر است.[54]

شخصي به خدمت او عرض كرد يا امير المومنين من نيازي دارم مي خواهم آنرا با شما در ميان بگزارم گفت حاجت خود را بر روي زمين بنويس زيرا دوست ندارم آثار ذلت سوال را بر چهره ات ببينم او حاجت خود را نوشت و علي بيش از طلب او حاجتش را برآورد.[55]

 

علي آغاز گر بسياري از علوم و فنون

علي آغاز گر بسياري از علوم و آثار جاوداني است كه تا زبان عرب و دستور زبان آن باقي است فراموش نخواهند شد. در امالي ابوالقاسم زجاجي از ابوالاسود دولي نقل شده كه او گفت: علي را ديدم كه سر در گريبان تفكر فرو برده و مي انديشد گفتم يا امير المومنين در مورد چه موضوعي فكر مي كني؟ فرمود: از اين نگرانم كه مردم در شهر شما (كوفه) زبان عربي را غلط تلفظ مي كنند بنابراين مي خواهم نوشته اي در باره ي اصول و قواعد زبان عرب تهيه كنم گفتم: اگر چنين كاري بكني ما را زنده گردانده اي و زبان عرب در ميان ما باقي خواهد ماند. بعد از سه روز كه به خدمت ايشان رسيدم نوشته اي به من داد كه قواعد ابتدايي علم نحو را در آن نوشته بودو[56]

 استاد عقاد مي نويسد:

مي توانيم بگوييم كه سيدنا علي در ترتيب علم نحو نيز بيشترين سهم را دارد زيرا به اثبات رسيده است كه ابوالاسود دولي به علي شكايت كرد كه مردم (در مناطق تازه فتح شده) زبان عربي را صحيح تلفظ نمي كنند و غلطهايي بر سر زبانهاست علي در جوابش فرمود: هرچه مي گويم بنويس سپس اصول علم نحو عربي را به او املا كرد. و بعد به ابوالاسود گفت: به همين نحو كه گفتم عمل كن به اين جهت اين علم به اصطلاح ((نحو)) معروف شد.[57]

عقاد مي فرمايد:

اولين رهنمودها در زمينه علم توحيد, قضا و فقه اسلامي و علم نحو عربي و رسم فن كتابت آن از جانب علي بوده است.[58]

قبلا بيان شد كه تعيين هجرت رسول اكرم براي سرآغاز تقويم اسلامي, كه به تصويب حضرت عمر رسيد, به پيشنهاد علي بود.[59] بنابر اين تا مسلماني روي زمين وجود دارد همين تقويم مورد استفاده قرار خواهد گرفت. انتخاب هجرت نبوي براي سرآغاز تقويم اسلامي مبني بر حكمتها و مصلحتهاي اسلامي و دعوتگرانه و ارج نهادن به ارزشهاي انساني بوده است و اين عنوان اذهان دانشمندان و متفكران منصف را متوجه عظمت اسلام مي كند. در عين حال فال نيك و مژده خوشي نيز هست, زيرا هجرت نقطه عطف و سر آغاز عصر جديدي در تاريخ بشريت و چراغي فرا راه انسانهاي آزاده بوده است.

 

آشنايي كامل با طبيعت نبوي

سيدنا علي از آنجا كه پيوند نسبي با رسول الله داشت و يك عمر از نزديك شاهد زندگي روزانه آن حضرت بود, كاملا با طبيعت نبوي و صفات والاي اخلاقي ايشان آشنا بود و ارتباط عميقي با آن حضرت داشت. مزاج و تمايلات روحي ايشان را به خوبي مي شناخت و در بيان كردن اين صفات مهارت خاصي داشت. وي اخلاق و زندگي رسول الله را با سخنان شيوا و بليغ خود در نهايت زيبايي بيان كرده است.[60] در اينجا به فرازي از گفتار وي در وصف پيامبر اكتفا مي كنيم, او مي گويد:

رسول الله از همگان با حوصله تر و داراي سعه صدر بود, از همه راستگوتر و نرم خوتر و خوش مجلس تر بود, هر كس براي نخستين بار ايشان را مي ديد هيبتش وجود او را فرا مي گرفت, و هر كس با ايشان همنشين مي شد ايشان را دوشت مي داشت. يكي از مداحان وي مي گويد: هرگز پيش ار او و پس ار او همانند ايشان را نديده ام.[61]

 

زواياي ناشناخته سيره سيدنا علي

عموما مورخان و محققاني كه مطالعاتي پيرامون سيره و عصر سيدنا علي دارند, معتقدند كه توجه ايشان نه تنها به جنگ با عراقيان و شاميان معطوف بود, بلكه وي فقط درگير جنگ با اهل قبله بود, و ارتباطي با مناطقي كه خلفاي پيشين فتح كرده بودند نداشت و توجهي به انتظام امور و استحكام نظم و عدالت در آن مناطق و سركوبي مرتدين و ريشه كني فساد و فتنه مبذول نداشت. و در سيره او سراغي از گسترش قلمرو حكومت اسلامي و افزودن منطقه جديدي در حوزه اسلام يافته نمي شود؟

بدون شك عموم مورخان به تفصيل و منصفانه در اين زمينه سخن نگفته اند و اين بعد زندگي وي تا حد زيادي ناشناخته مانده است و وقايع جنگهاي داخلي عراق و شام چنان بر افكار مستولي شده كه اين حقايق زير پرده آنها مخفي مانده است. در اينجا مطالبي را كه در كتب تاريخ بطور پراكنده بيان شده و در تراجم و شرح احوال وي جايگاه ويژه اي به داده نشده است, مي آوريم. از جمله وادار نمودن اهل فارس و كرمان به اداي ماليات و پايان دادن به فتنه منع خراج و شورش در برابر علي ابن جرير طبري, ضمن بيان حوادث سال سي و نه هجري در كتاب (تاريخ الامم و الملوك) مي نويسد:

عمر به نقل از علي بن كثير مي گويد: وقتي ابن حضرمي كشته شد و مردم در باره خلافت علي دچار اختلاف و چند دستگي شدند اهل فارس و كرمان به طمع افتادند كه اگر خلافت را نپذيرند از پرداخت ماليات آزاد مي شوند لذا اهل هر شهر و ناحيه بر عامل خود شوريدند و آنان را از ميان خود اخراج و طرد كردند.

علي بن كثير مي گويد: وقتي مردم فارس از دادن خراج ابا ورزيدند علي درباره كسي كه سركوبي اهل فارس و استانداري آن را به عهده گيرد با مردم مشورت كرد جاريه ابن قدامه گفت: اي امير مومنان! مي خواهي مردم قاطع, سياستمدار و با كفايت را به تو معرفي كنم؟ گفت چه كسي است؟ ابن قدامه پاسخ داد: ((زياد))! حضرت فرمود: آري اين كار از او ساخته است.

لذا علي ((زياد)) را با سپاهي مركب از چهارهزار نفر به فارس و كرمان گسيل داشت و ولايت آنجا را به او سپرد. زياد به منطقه رفت و مخالفين را سركوب نمود.

عمر از ابوالحسن و او از علي بن مجاهد به نقل از شعبي مي گويد: چون اهل جبال پيمان شكني كرده و خراج دهندگان از پرداخت خراج سر باز زدند و سهل بن حنيف را كه از طرف علي استاندار فارس مقرر شده بود, اخراج كردند, علي زياد را با سپاه بزرگي به فارس گسيل داشت, او فارس را تحت سيطره خود در آورد و آنان به پرداخت خراج تن دادند.[62]

نيز در زمان خلافت علي گروهي از نظاميان به سرزمين ((سند)) رفته و قسمتي را كه قبلا تحت تصرف حكومت اسلامي در نيامده بود, فتح كردند. بلاذري در كتاب ((فنون البلدان)) مي نويسد: در اولخر سال 38 و ابتداي سال 39 هـ حارث بن مره عبدي به فرمان علي با يك گردان به سوي يكي از مرزها حركت كرد او در اين جنگ پيروز شد و غنايمي بدست آورد, در يك روز از غنايم آنجا يكهزار غلام تقسيم شد. سپس در سال 42 هـ او با اغلب سپاهيانش در منطقه قيقان به شهادت رسيدند, قيقان از مناطق سند و در نوار مرزي خراسان واقع است.[63]

همچنين علي با گروهي از مسيحيان كه بعد از مسلمان شدن از اسلام برگشتند جنگيد و آنها را سركوب ساخت. عمار بن ابي معاويه دهني به نقل از ابو طفيل مي گويد يك گروه كه اصلا مسيحي بودند پس از مسلمان شدن مرتد شدند, علي معقل بن قيس تيمي را به سوي آنان فرستاد وي با آنان جنگيد و آنها را دستگير نمود.[64]

 

سبب كثرت احاديث در باره فضيلت علي

احاديث زيادي در مورد فضيلت سيدنا علي وارد شده كه شايد در مورد هيچ صحابي يا شخصيت بزرگ زمان پيامبر اين مقدار حيدث وارد نشده است. علت آن واضح و آشكار و مطابق با مقتضاي طبيعت است. زيرا از يك سو بنا بر تقدير الهي - قبل از خلافت و بعد از آن نيز- ايشان مورد اختلاف, تنازع و هدف نقد و ملامت قرار گرفته بود و از سوي ديگر داراي امتيازها و شايستگيهايي بود كه طبعا در هر فردي كه اين ويژگيها وجود داشته باشد مورد اختلاف و افراط و تفريط قرار مي گيرد. اين عوامل دست در دست هم داده و زبان پيامبر را به بيان فضايل و دفاع از وي جاري ساخت. بخش بزرگي از اين احاديث در كتب صحاح آمده و بعضي از محدثين در اين باره كتب مستقلي تاليف كرده اند. شايد منصفانه ترين و معتبر تريت كتاب در اين باره كتاب ((الخصائص في المناقب علي بن ابي طالب)) منسوب به امام او عبدالرحمن احمد بن شعيب نسايي (متوفي 303 هـ) باشد, كه مولف يكي از كتب ششگانه مهتبر حديث در نزد اهل سنت است. انگيزه تاليف اين كتاب اين بود كه ايشان زماني كه در دمشق اقامت داشت مشاهده كردند كه اغلب مردم از فضايل علي بي اطلاع و هده اي در مورد وي دچار سوئ تفهم شده اند و زبان به طعن ايشان مي گشايند وقتي اين كتاب را تاليف كرد از سوي مخالفان افراطي امير المومنين مورد تهديد و نكوهش قرار گرفت, اما اين كار او را از حقگويي باز نداشت.[65]

علامه ابن حجر عسقلاني, در كتاب گرانسنگ خود ((فتح الباري شرح صحيح البخاري)) در مورد اسباب كثرت احاديث در باره فضايل علي به تفصيل سخن گفته و در پايان مي گويد: مردم در حق علي به سه دسته تقسيم شده اند: (1) اهل سنت (2) بدعتي هاي خوارج (3) كساني كه با او جنگيدن اعم از بني اميه و ديگران. در اين ميان اهل سنت وظيفه خود دانستند كه فضايل او را در سطح گسترده اي نشر كنند.[66] و از آنجا كه تعداد مخالفان زياد بود طبعا دوستداران وي با آب و تاب بيشتري به نشر اينگونه روايات پرداختند, و الا در واقع هر يك از خلفاي چهارگانه فضايلي دارند كه اگر در ترازوي عدل گذاشته شوند صحت گفتار اهل سنت و جماعت ثابت خواهد شد.[67]

 

فرزندان علي

فرزندان علي از بطن فاطمه زهرا عبارتند از: حسن, حسين و زينب كبري و ام كلثوم كه به ازدواج عمر بن خطاب در آمد.

فرزندان وي از همسران ديگر كه بعد از وفات فاطمه با آنها ازدواج كرد به شرح زيرند:

از بطن ام البنين بنت حزام: عباس, جعفر, عبدالله و عثمان بدنيا آمدند كه در كربلا همراه برادرشان حسين به شهادت رسيدند.از بطن ليلي بنت مسعود: عبدالله و ابوبكر متولد شدند كه هشام كلبي مي گويد آنها نيز در كربلا شهيد شدند. از صهبا بنت ربيعه (ام ولد): يك پسر به نام عمر و يك دختر به نام رقيه. از امامه بنت ابي العاص: يك فرزند به نام محمد اوسط, از خوله بنت جعفر: يك فرزند به نام محمد اكبر, از ام سعيد بنت عروه: سه دختر به نامهاي ام الحسن, رمله الكبري و ام كلثوم متولد شدند, و از اسما بنت عميس: يحيي و عون بدنيا آمدند.[68]

محمد اكبر كه به ابن حنفيه مشهور است يكي از بزرگان و سران مسلمين بود. او مردي شجاع و نيرومند و فصيح و عالم  به كتاب و سنت بود. حضرت ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را بر سايرين برتري مي داد و بر عثمان ثنا مي گفت. وي در سال 81 در طائف در سن شصت و پنج سالگي در گذشت.[69]

ابن خلكان مي گويد:

محمد بسيار پرهيزگار, دانشمند و قوي بود. در جنگ جمل پرچمدار پدرش بود. دو سال قبل از خلافت عمر بدنيا آمد و در اول محرم سال 81 هجري ديده از جهان فرو بست. اقوال ديگري نيز در مورد تاريخ وفات او وجود دارد, وي در قبرستان بقيع مدفون شد.[70]

از اولاد او علما, مربيان و مصلحان بزرگي پرورش يافت كه كتب طبقات و زندگينامه ها, شرح حال آنها را ذكر كرده اند. اين خاندان در  بسياري از شهرهاي هند پراكنده شدند كه به نام علويين معروفند.

ابن جرير مي گويد: علي مجموعا چهارده پسر و هفده دختر داشت. واقدي مي گويد نسل وي از ميان پسران فقط از پنج فرزند ادامه يافت كه عبارتند از حسن و حسين, محمد بن حنيفه, عباس و عمر.

 

حكمت و بلاغت علي

قبل از اين كه به ذكر مثالهايي از حكمت و ادبيات قوي و اقوال منقول از سيدنا علي كه در ادبيات زبانهاي ديگر يافتن نظاير آن مشكل است بپردازيم, پرارگافي از كتاب ((تاريخ ادبيات عرب)) اثر استاد احمد حسن زيات را مي آوريم, او مي نويسد: بعد از رسول الله كسي را سراغ نداريم كه از علي سخنورتر و فصيح تر باشد. حكيمي بود كه حكمت از سخنانش مي تراويد, خطيبي بود كه درياي بلاغت بر زبانش جاري بود قدرتي فوق العاده بر سخنوري و مجادله داشت. همه اتفاق نظر دارند كه علي امام سخنوران و اديبان بود.[71]

در اينجا سخن استاد عقاد را نيز مي افزاييم كه مي گويد:

سبك كلمات جامعي كه از علي روايت شده است ممتاز است, مثل ها و تعابير زيبا به گونه اي است كه انسان حيران مي ماند كه كداميك از مزاياي آن برتر و استوار تر است! راستي معني, بلاغت در ادا, يا زيبايي فنون ادبي.[72]

بارزترين ويژگي اين حكمتها و سفارشها و ضرب المثلها اين است كه به وضوح بر فكر سالم و نظر درست و بررسي كامل زندگي و شناخت دقيق از سرشت و طبيعت انسانها دلالت دارند, گويا چكيده مطالعت و تجربه هاي علمي طولاني و خلاصه تحقيقات در مورد طبيعت و زندگي بشر هستند.

چنانكه مي داند, نهج البلاغه مجموعه خطبه ها, نامه ها و سخنان كوتاه امير المومنين است كه شريف رضي (359-404 هـ) آنها را گرد آورده است.

استاد حسن زيات كه يكي از اديبان برجسته عرب است مي گويد:

… اين كتاب محتوي (اصطلاحات فلسفي) فلسفه اخلاقو جامعه شناسي و تكلف و تصنع در اوصاف اشيا و فنون جديدي است كه با طبيعت آن روزگار همخواني ندارد, ظاهرا شريف رضي همه آنچه را به علي منسوب بوده گرد آوري نموده كه برخي صحيح و قسمتي مشكوك هستند.[73]

اما هر محقق با بصيرت كه با اسلوب و زبان آن عصر آشنايي كامل داشته باشد و از طرف ديگر بداند كه خداوند چه استعدادهاي استثنايي به علي عنايت كرده و نيز علم داشته باشد كه علي در مورد مردم شناسي و شناخت طبايع بشري چه تجربه هايي داشته و با سرد و گرم روزگار آشنا بوده است, اين چنين شخصي مي تواند گفتار علي را از گفتار ديگران تشخيص دهد و تميز دهد كه چه كلامي در خور شان علي است و چه سخني را ديگران به او منسوب كرده اند. در اين كتاب به فرازهاي از گفته هاي او استشهاد جسته ايم و در كتاب قديمي ادبيات مانند ((الكامل)) مبرد, ((العقد الفريد)) ابن عبد ربه و ((البيان و التبيين)) جاحظ قسمت زيادي از سخنان وي مذكور است.

براي كتاب ((نهج البلاغه)) بيش از پنجاه شرح نوشته شده است. امام بيهقي و امام فخرالدين رازي از جمله شارحان نهج البلاغه هستند. شرح عزالدين بن ابي الحديد مدائني مفصل ترين شرح نهج البلاغه است كه انتشارات دار الفكر بيروت آن را در بيست جلد به چاپ رسانيده است, شيخ محمد عبده نيز از شارحان معاصر نهج البلاغه است.

در اينجا فقط بيست جمله از درياي سخان حكيمانه علي تقديم خوانندگان گرامي مي گردد:

1-                ((قيمه كل امري ما يحسنه)) ارزش هر فرد به تخصص و هنر اوست.

2-                ((كلموا الناس علي قدر عقولهم اتحبون ان يكذب الله و رسوله)) با مردم مطابق سطح فكرشان سخن بگوييد آيا مي خواهيد خدا و رسولش تكذيب شوند.